جستجو
   
    Delicious RSS ارسال به دوستان خروجی متنی
    کد خبر : 49741
    تاریخ انتشار : 24 فروردین 1393 13:3
    تعداد بازدید : 897

    جلسه سوم

    دوره آموزشی آزاد”فلسفه حق”/گزارش مکتوب و صوتی

    حاج آقای مصباح در تعریف حق می گوید که این یک مفهوم اضافی است و من با آوردن این توضیحات می خواستم بگویم که با فرمایش ایشان موافق نیستم. مفهوم حق یک مفهوم نفسی است و بدون دخالت مفهومی دیگر می شود آنرا فهمید. اما تحقق خارجی حق منوط و وابسته به اشیا زیر است…

    رساله حقوق-دوره آموزشی آزاد”فلسفه حقوق” با همکاری مرکز مطالعات عالی انقلاب اسلامی و گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سال تحصیلی ۹۲-۹۳ برگزار گردید.در این دوره حجت الاسلام و المسلمین دکتر نبویان به تدریس فلسفه حق بر مبنای کتاب”چیستی حق” پرداختند.

    متن پیش رو مربوط به جلسه سوم این دوره آموزشی می باشد:

    دکتر نبویان در ادامه ی بحث ها و صحبت های جلسات پیشین ، پس از ذکر تقسیم بندی ها از انواع مفاهیم ( ماهوی ، فلسفی و منطقی ) به شرح قسم سوم یعنی مفاهیم منطقی پرداخت:

    فرض کنید این تخته پاک کن که اینجاست. شما اول نگاه می کنید و تصویری از آن در ذهن شما شکل می گیرد. یک تصوری خیالی از آن در ذهن داریم. در مرحله بعد یک تصور کلی در ذهن ما می آید. الان شما یک مفهوم تخته پاک کن دارید که کلی است. چشمامون رو بسته ایم و اصلا با خارج هیچ ارتباطی نداریم من در ذهن ام یک عکس از تخته پاک کن دارم و یه مفهوم از تخته پاک کن. ذهن می آید روی این مفهوم جدای از خارج ذهن ، کار می کند و به یک ویژگی می رسد به اسم جزیی ، یا مفهوم کلی که اینها ویژگی هستند. توجه ، ما به این ویژگی های مفاهیم دیگر می گوییم مفاهیم منطقی. مثلا ما تصویر پدر خودمان را در ذهن داریم. این تصویر فقط بر یک مصداق خارجی صدق می کند که این جزئیت خودش یک ویژگی است. یا مفهوم انسان که در ذهن یک مفهوم ماهوی است اما یک ویژگی دارد که قابل اطلاق بر هر تعداد انسان روی زمین است که به این ویژگی کلی می گویند که یک مفهوم منطقی است. همینطور است در خصوص ویژگی های مفاهیم فلسفی. به بیانی مفاهیم منطقی وصف سایر مفاهیم دیگر در ذهن است نه مصادیق خارجی.

    وی در ادامه ی توضیحات خود گفت: ما گفتیم مفهوم انسان چیست؟ کلی. حالا مفهوم حیوان ویژگی اش چیست. آن هم کلی است. هر دو کلی اند. اما چه فرقی دارند؟ مفهوم انسان بر افرادی که واقعیت ها و حقایق یکسانی دارند صدق می کند که به آنها می گوییم متحده الحقیقه. همه در ماهیت یکی هستند. اما در خصوص حیوان اینگونه نیست. شامل افرادی با ماهیت های مختلف می شود که به آنها می گویند مختلف الحقیقه. توجه کنید. کلی ای که بر افراد یکدست و متحده الحقیقه صدق می کند این یک ویژگی در ویژگی اش است که اسم اش را می گذاریم نوع. اما اگر این ویژگی که بر افراد مختلف الحقیقه صدق می کند باشد می گوییم جنس. مثلا آهن نوع است و فلز می تواند جنس باشد.

    وی در ادامه برای آنکه تشخیص دهیم که مفهومی که پیش روی ماست کدام دسته از مفاهیم است دو گام را معرفی کردند:

    اولین گام این است که متوجه شویم این مفهوم اطلاق می شود بر خارج یا خیر. همین که این مفهوم بر خارج اطلاق شد نشان می دهد این مفهوم منطقی نیست. بلکه یا از مفاهیم ماهوی است یا فلسفی. حال که مفهومی مثل میز که در خارج اطلاق می شود می خواهیم بفهمیم ماهوی است یا فلسفی. گام دوم این است که بدانیم این مفهوم با سنجش بدست می آید یا به خودی خود بدست می آید. لذا اگر با سنجش بدست آمد می شود مفهوم فلسفی و اگر بدون سنجش بدست آمد ماهوی است. مثلا مفهوم جزئی. این چه مفهومی است؟ اگر بر خارج اطلاق شود دیگر از مفاهیم منطقی نیست. در حالیکه این مفهوم فقط در ذهن وجود دارد که می شود از مفاهیم منطقی. حق داشتن چه مفهومی است؟ حق خودش قطعا از مفاهیم منطقی نیست. چون مصداقی در خارج برایش وجود دارد. اما جز کدام یک از مفاهیم ماهوی یا فلسفی ست؟ چون ما حق را نسبت به چیزهای کذب می ارزیم و کلا با چیزهای دیگر می سنجیم این می شود از مفاهیم فلسفی.

    دکتر نبویان مفاهیم ماهوی را آندسته دانستند که بر یک چیستی خاص دلالت دارد مثل انسان ، آهن ، آب و… اما آندسته مفاهیمی که بر چیستی های مختلف دلالت دارند را از جمله مفاهیم ماهوی ندانسته و این را نیز از روش های تشخیص دانستند.

    ایشان در ادامه به مفهوم حق پرداختند: ما گفتیم که حق یک مفهوم فلسفی است. مثلا ما می گوییم انسان حق دارد ما او را نسبت به کمالاتش می سنجیم می گوییم که حق دارد از فلان چیزها استفاده کند تا به کمالاتش برسد. گفتیم که طبق نظر مرحوم علامه خداوند حکیم ما را خلق کرده است به عنوان کامل ترین موجود در عالم ماده. این موجود برای اینکه به کمالش برسد نیاز به جا دارد نیاز به هوا و غذا دارد.

    نکته ای دیگر که باید اضافه کنم این است که مفهوم حق یک مفهوم نفسی است نه یک مفهوم اضافی. مثلا من برای تعریف مفهوم انسان و آب و… نیازی نیست چیز دیگری را مطرح کنم و پای چیز دیگری را وسط بکشم برای تعریف این مفهوم. حال آنکه مفاهیم مثل عبد ، پدر و… اینگونه نیستند. چطوری میخواهیم این ها را تعریف کنیم؟ مثلا می گوییم پدر کسی است که دارای فرزند است. پای یک موجود دیگر در تعریفش آمده است. این ها را می گویند مفاهیم اضافی . وقتی می خواهم مفهوم پدر را بفهمم که یعنی انسانی که دارای فرزند است باید مفهوم فرزند هم در کنارش فهمیده شود. این دو باید در کنار هم فهمیده شوند. به نظر می رسد مفهوم حق از این سنخ از مفاهیم نیست. حق یک مفهوم نفسی است. تعریف خوبی که علامه از حق ارائه می دهد می گوید حق یک امتیاز است.

    نکته ی دیگری که دکتر نبویان متذکر شدند آن بود که در مفاهیم اضافی ، هر یک از دو مفهوم جدای از دیگری است و در دل آن دیگری قرار ندارد مثل پدر و فرزند و یا علت و معلول. این ها تنها در تقابل با یکدیگر هستند که به درک مفهوم دیگر کمک می کنند. لیکن در خصوص مفاهیم هیدروژن و اکسیژن در دل مفهوم آب ، این دسته مفاهیم را باید داخل و جزئی از مفهوم آب دانست نه در مقابل آن.

    وی افزود:حاج آقای مصباح در تعریف حق می گوید که این یک مفهوم اضافی است و من با آوردن این توضیحات می خواستم بگویم که با فرمایش ایشان موافق نیستم. مفهوم حق یک مفهوم نفسی است و بدون دخالت مفهومی دیگر می شود آنرا فهمید. اما تحقق خارجی حق منوط و وابسته به اشیا زیر است. مثلا در مفهوم انسان تنفس ندارید اما در خارج وابسته است که تنفس داشته باشد. یا در مفهوم آب اینکه در یک ظرفی قرار داشته باشد ندارید اما در خارج لازم است که در ظرفی قرار بگیرد. پس برای اینکه حق در خارج تحقق یابد به چند مورد نیاز دارد. یک اینکه نیاز به صاحب حق دارد. دوم ، متعلق حق نیاز دارد. مثلا پدر حق دارد که فرزند از او اطاعت کند پس پدر حق اطاعت شدن دارد. سوم آنکه تلازم با تکلیف لازم دارد و چهارم اینکه اگر حق یک حق اعتباری بود معتبر یا اعتبار بخش می خواهد. مثلا حقی برای علی بر یک ملک علیه حسن توسط دادگاه اعتبار شده است.

    دکتر نبویان در خصوص تعریف علامه در رابطه با حق که گفته بود حق ، امتیاز داشتن است ، به ذکر ریشه این لغت یعنی “میز” که به معانی خصوصیت و ویژگی است پرداخت. وی در ادامه می گوید:

    ما برای حیوانات حق یا همان امتیاز را قائل هستیم که صاحب حیوان به او آب و غذا بدهد. ما برای نباتات و جمادات هم حق قائل هستیم. میت مومن حق دارد و همه ی اینها به معنی امتیاز است.

    وی به نظریه برخی دیگر از صاحب نظران در خصوص حق اشاره کرده و گفتند: برخی دیگر حق را به معنای سلطنت و سلطه می گیرند. وقتی می گوییم پدر حق دارد یعنی سلطه دارد. سلطه دارای مسلط و مسلط علیه است. بسیاری از آقایان پذیرفته اند. من می خواهم این را بگویم که این نظر چندان درست نیست. اولا سلطنت یعنی چه؟ سلطه یعنی چه؟ ظاهرش انگار به معنای قدرت است در این صورت نمی توان این مفهوم را بر تمام صاحبان حق اعمال کرد. اینکه میت حق دارد یا کعبه حق دارد یا گیاهان حق دارند، این معنی نمی تواند کارگشا باشد و بر تمامی مصادیق صدق داشته باشد. خیلی جاها هست اصلا که حق صدق میکند بدون سلطه. لذا سلطه نمی تواند معنای حق باشد.

    وی افزود: حق هیچ وقت اضافه و رابطه بین مکلف و صاحب حق نیست. حق رابطه ی بین صاحب حق و متعلق حق است نه رابطه ی صحاب حق و مکلف. همین طور آنکه هیچ گاه مکلف و مکلف علیه نباید واحد باشند چون اینگونه حقی پدید نمی آید.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :
تعداد بازدید کنندگان کل :
تا کنون :
28235520
اکنون :
61